مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده,تبار خونی گلها می دانید؟

تنهایی.سکوت و دل نوشته هایم را در فضایی مجازی,با انسانهایی مجازی!به اشتراک خواهم گذاشت.

دلتنگ روزهای گذشته ام...
نویسنده : مریم رودبارانی - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٦

تبار خونی گلها

لذت نوشتن وبلاگ توی سایت دانشگاه را باید حتما" تجربه کرد!

دانشگاه مکان عجیبیه تا وقتی داخل دانشگاهی قدرش و نمی دونی و استرس درس و نمره رهات نمی کنه ولی دوری از اون به مثابه گم کردن قسمتی از وجودت میشه.

با تمام وجود دلم برای دانشگاه تنگ شده بود. دلم برای ساندیچ های سلف، غذاهای چرب و خنده های الکی و شبهای امتحان( که خواب یگانه آرزوت تو دنیا میشد) تنگ شده بود. دلم هیجان می خواست,هیجان خالصی که تو اون سالها تجربش کردم,دلم وزش باد بین شاخه های سبز بید مجنون و می خواست که مدتها بهشون خیره می شدم,دلم لذت دیدن نمره قبولی روی برد و جیغ کشیدنهاش و می خواست!

شاید برای همینه که دوباره به دانشگاه برگشتم!!

می خوام این بار این احساس خوب و به آسونی از دست ندم و تو تک تک لحظه هاش زندگی کنم..

"مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده  تبار خونی گلها می دانید؟"

پشت تمام سیستم ها دانشجوها دارن روی پروژه ها درسی کار می کنن و مقاله از اینترنت می گیرن و من بی وقفه از احساسی می گم که شاید هیچ کدوم از اونها تجربه ش نکرده باشن؛خوب لابد آدمهای احمقی هستن که فقط درس می خونن!!

می خواستم از اردیبهشت تئاتر بگم ولی این فضا نوشته رو به یه سمت دیگه برد,حالا منم دغدغه های شخصی دارم.

انگار یه فرصت دوباره به من داده شده, و می خوام که "بودن" را بی وقفه زندگی کنم...

 

 

 


comment نظرات ()